کدامين سو
باد می آید. در تاریکی شب٬رهگذر ٬در نوسان صدای قدم هایش تاب می خورد. انگار می کند که همین حس شنیدن قدم هایی در خالی بزرگ شب...در کوچه ای که در آن باد می آید...در ابتدای ویرانی...چیزی است ناب...مملو از اکنون. صدای قدم ها..آری...همین کافیست برای درک لحظه ای از بودن...لحظه ای از هستی...که می گذرد آرام آرام٬از کوچه ای تنگ و تاریک...تاریکتر از همیشه...ساکت تر از همیشه... چیزی از درون می نمایاند خود را...چیزی فراتر از حس گذر٬عبور...چیزی در حدود قدم...نگاه...صدا...و فضا٬پر از قدم هایی٬ که جزئی از حضور آکنده از نبودنی است که متعلق به اوست٬در این مشغله ی بودنهای هر روزه..و این چیزی است که بر می انگیزاند اندیشه ای را که می آید٬ولی نمی فهمد...نمی داند...نمی فهمد..نمی داند....نمی داند....چیزی که تنها در صدایی خلاصه می شوددر کوچه ای تاریک...در شبی پاییزی...که باد می آید.صدا... تنها صدای قدم هایی٬ که دور می زند وجودش راوچیزی می گوید انگار از وجود یکی از هزاران های تاریخ...که قدم می زد در گوشه ای...صدا می گذرد از خلال وجودش و به درد می آیداز این هزاران بودن های تا ریک هستی.....هستی ای که گاه می وزد بر او...سخت..آنسان که نمی شنود صدای قدم های رهگذری را که می گذرد از خلال بودنی آکنده از هیچ...در یک قدمی او...در او. تاب می خورد رهگذر در نوسان افکار و قدم هایش....بی هیچ درکی.......چون همیشه....و فکر می کند...آری...این ابتدای ویرانیست. نشسته بودم٬ پاها بر زمین....سخت....سخت اندیشه در پرواز.. پاها...اما...برزمین موسیقی آغاز شد....در عظمت اندوه... ذهن پر کشید.... در اعماق عظمتی که جاری میشد بر او.. .. .. نشسته بودم٬ موسیقی در اوج...... من.....در پرواز. *موسیقی فیلم BLUE حجم عظیم روزها در مقا بل٬ روزهای نیامده حرفهای نشنیده لحظه های ندیده و موج موج افکار آشفته ی نو که می آیند... انتظار آمدنت و شنیدن حرفهایت ٬یک رویای همیشگی است. تو هیچ نمی گویی.کسی هم........ هیچ وقت....کسی چیزی نمی گوید. اینجا چه سرد است و تاریک و من چه تنها در این تاریکی... چیزی نیست٬فقط... موج موج افکار آشفته ی نو .....که می آیند. و قاف حرف آخر عشق است آن جا که نام کوچک من آغاز می شود.... .........................قیصر امین پور


| Design By : Night Skin |

